غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
593
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
انوار امامت * ز خويش فايح آثار كرامت بطفلى عالمى گشته طفيلش * نباشد جز بعدل و داد ميلش بعهدش كشور اقبال معمور * بدورش فتنه در آفاق مستور بجود از حاتم اندر پيش باشد * بهر كارى صوابانديش باشد چرا نيكو نباشد جمله كارش * چو درمشخان بود آموزگارش جهان معدلت خان فلك قدر * بر اوج سرفرازى چون مه بدر انيس پادشاه تاجداران * مراد خاطر اميدواران فريدون دولت جمشيد همت * كواكب موكب خورشيد حشمت غضنفر صولت رستم تهور * ز عدلش روح كسرى در تحير كفش كان سخا چون ابر نيسان * حسامش حارس ملك خراسان سرير جاه از ذاتش مشرف * وكيلش را ملازم صد چو آصف زهى آصفپناه دادگستر * امين ملك شاه هفت كشور كريم دين و دولت آن حسيبى * كه هركس يابد از جودش نصيبى كفش چون ابر نيسان درفشانست * رياض ملك و دين خرم از آنست الهى ظل عدلش باد ممدود * ز احسانش خدا و خلق خوشنود جنابش مرجع اهل كرم باد * ملاذ اهل شمشير و قلم باد . ذكر وصول شاهزاده مظفرلوا ابو الفتح طهماسب ميرزا و امير خان بپايه سرير اعلى و بظهور آمدن كمال نصفت و عدالت پادشاه دينپناه سيادت انتما چنانچه سابقا كلك سخنآرا بر لوح بيان ثبت كرد امير خان در ركاب شاهزاده عاليشان طهماسب ميرزا بتاريخ سهشنبه هشتم ماه صفر سنه ثمان و عشرين و تسعمائه از صحرا ساقسلمان روى توجه بآذربايجان آورد و برطبق كلام اعجاز نظام ( من يعمل سوء يجز به ) در اثناء راه جبار شديد الانتقام مرضى هلاكت انجام بر وى گماشت و مضمون ( لحوم - العلماء مسومة ) بظهور آمده عارضه مفاصل عام و الم بر دوام او را از پاى درانداخت چنانچه قوت سوارى مفقود گشت و از اسب غرور پياده شده در محفه نشست و ساعت بساعت صعوبت آن مرض مىافزود لاجرم در روزى زياده از يكدو فرسخ مسافت قطع نميتوانست نمود و چون نزديك باردوى ظفر مآل منزل گزيد اعاظم امرا و اركان دولت شاهزادهء عالميان طهماسب ميرزا را استقبال نمودند و لوازم پيشكش و نثار بجاى آورده زبان باداى دعا و ثنا گشودند و طهماسب ميرزا در بعضى از ييلاقات نواحى تبريز بعز تقبيل انامل همايون معزز گشته پادشاه ربع مسكون ع ببوسيد و تنگش ببر درگرفت و بديدار فرخ آثار آنقرة العين سلطنت مبتهج و مسرور شده چند روز بساط جشن و حضور صفت تمهيد پذيرفت در آن اثنا جناب زبدة النقبا امير خسرو و امير زين الدين على كه به مجرد مصاحبت امير غياث الدين